معنی حتی

معنی حتی

6 بازدید
[ حَ تْ تا ] (ع حرف) عتی. تا. (ترجمان القرآن). الی. از حروف جرّ است. ابن هشام گوید: حتی به یکی از سه معنی آید: انتهاء غایت و این بیشتر از دیگر معانی استعمال شود، تعلیل، استثناء به معنی الا و این از دیگران کمتر بکار رود و کمتر کسی آن را یاد کرده است. و موارد استعمال حتی را سه مورد برشمرده است: حرف جرّ، عاطفه، حرف ابتداء. در مورد اول: حتی با حرف «الی» سه فرق دارد: مجرور آن باید اسم ظاهر باشد نه ضمیر و اگر مسبوق به ذکر باشد باید آخر آن باشد: اکلت السمکة حتی رأسها که «راس» اسم ظاهر است و آخرین عضو مأکول سمکة باشد. فرق دوم، آنکه اگر بی قرینه بکار رود مابعد آن داخل در ماقبل آن باشد، چنانکه در مثال فوق رأس جزو قسمت ماکول سمکة بوده است. فرق سوم، آنکه هر یک از حتی و الی موارد استعمال مخصوص نیز دارد، چنانکه فعل کتب و سار با «الی» متعدی شود و با «حتی» نشاید، و حتی در افعالی بکار رود که شیئاً فشیئاً پدیدار شود و «الی» چنین نباشد، و «حتی» برسر فعل مضارع درآید و آن را به أن مقدر نصب دهد: سرت حتی ادخلها. فعل مضارع بعد از حتی فقط در سه مورد مرفوع باقی می ماند: اول جائی که مضارع معنی استقبال ندهد بلکه به معنی حال باشد و در موردی که فعل مستقبل در زمان گذشته استعمال شده، اگر فعل نسبت به زمان گوینده مستقبل باشد نصب واجب است چون: {/Bلَنْ نَبْرَحَ عَلَیْهِ عََاکِفِینَ حَتََّی یَرْجِعَ إِلَیْنََا مُوسی ََ . ۲-۹۲۰:۹۱/}(قرآن ۲۰ / ۹۱). و اگر نسبت به ماقبل زمان متکلم باشد جائز است مرفوع یا منصوب خوانده شود، چون: {/Bوَ زُلْزِلُوا حَتََّی یَقُولَ اَلرَّسُولُ ... ۱۸-۲۲۲:۲۱۴/}(قرآن ۲ / ۲۱۴). که قول ایشان نظر به «زلزال» مستقبل بوده ولیکن نسبت به کسی که این مطلب را برای ما حکایت کرده مستقبل نبوده است. دومین جائی که فعل مضارع بعد از حتی مرفوع باقی ماند آنجاست که فعل بعد از حتی مسبب از ماقبل حتی باشد. سوم آنجا که حتی فضله و زائد باشد. دومین مورد استعمال حتی، عاطفه بودن آن است و در این مورد با واو عاطفه سه فرق دارد: اول آنکه معطوف حتی باید اسم ظاهر و جزء ماقبل حتی و پایان آن باشد. فرق دوم اینکه حتی فقط کلمات را به یکدیگر عطف کند نه جمله ها را. فرق سوم آنکه هنگام عطف به مجرور با کلمهٔ حتی باید حرف جرّ تکرار شود و نحویان کوفه عاطفه بودن حتی را انکار کرده اند. مورد سوم استعمال حتی آن است که برای ابتداء به کار رود و در این صورت فقط بر سر جمله درآید چون قول جریر: فما زالت القتلی تمج دمائها بدجلة حتی ماء دجلة اشکل. رجوع به مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب باب اول حرف حاء شود. - حتی الامکان؛ تا بتوان. تا آنجا که تواند شد. تا جائی که دست دهد. تا آنجا که میسر باشد. تا جائی که ممکن است. - حتی الباب؛ تا پیش در. تا آستان در. الی الباب، پذیرائی میزبان از میهمان تا آستانهٔ در سزد. - حتی القوه؛ تا بتوان. - حتی المخدرّات فی الحجال؛ تا پردگیان حجله. - حتی المقدور؛ تا آنجا که بشود. مهما امکن. تا آنجا که تواند شد. تا حدّ توانائی. ما امکن. - حتی الوتد فی الجدار؛ تا میخ دیوار. - {/Bحَتََّی یَلِجَ اَلْجَمَلُ فِی سَمِ اَلْخِیََاطِ.۱۷-۲۲۷:۴۰/} (قرآن ۷ / ۴۰): گویند ار اشتری ز سوزن بگذشت. گو بگذشت اینک اشتر اینک سوزن.فرخی. || به اندازه ای که. تا حدّی که. تا آنجاکه. حتی بلغ الحلقوم؛ شکم را تا حلقوم پر کردن.
[ حَ تْ یْ ] (ع مص) دوختن. جامه دوختن. (زوزنی). || استوار گردانیدن. تافتن. احتاء. (از منتهی الارب).
[ حَ تْ تا ] (اِخ) نام کوهی از عمان یا جبلة. (معجم البلدان از خط ابن مختار از خط وزیر مغربی).
[ حَ تْ تی ] (ع اِ) مُقل. || پست مقل. || مقل بلایه و خشک. || متاع زنبیل. || بوریای بافته از برگ خرما که از آن زنبیل سازند. || ثفل خرما و پوست آن. || سرگین یا پشک جمع شده در جائی. || پرهای مگس و جز آن در انگبین. (منتهی الارب).
[ حِ تْ تی ] (اِخ) نام مملکت یکی از اقوام قدیمه که پیش از تمدن فینیقیان در اسیةالصغری مملکت و شوکتی عظیم داشته اند. رجوع به حتیان شود.

کلمات هم‌قافیه با «حتی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید