معنی حتوف
5 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) جِ حَتف. (منتهی الارب): همه را طعمهٔ سیوف و عرضهٔ حتوف گردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ملک زوزن عنان او عیان بگرفت و به اعیان ارکان اشارت کرد تا سیوف حتوف از نیام برکشیدند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «حتوف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وف» برای سرودن شعر