معنی حتش
7 بازدید
[ حَ تَ ] (اِخ) موضعی است به سمرقند. و از آنجاست، احمدبن محمدبن عبدالجلیل حتشی. (تاج العروس) (منتهی الارب).[ حَ ] (ع مص) حتش قوم؛ گرد آمدن آنان. آماده گشتن آنان. || پیوسته نگریستن در چیز. || برانگیخته شدن به نشاط. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حتش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تش» برای سرودن شعر