معنی حبیش

معنی حبیش

4 بازدید
[ حُ بَ ] (ع اِ) غُرغُر. مرغ مصری. ضرب من الدجاج اسود او مختلف الالوان. (قطر المحیط).
[ حُ بَ ] (اِخ) موضعی است در قول نصر. (معجم البلدان). قلعه ای است بنی عبید را نزد کوه.
[ حُ بَ ] (اِخ) وی از زیدبن اسلم از ابن عمر روایت کند. عسقلانی او را پس از ذکر حبیش بن دینار آورده است. (لسان المیزان ج ۲ ص ۱۷۵).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن ابراهیم تفلیسی. رجوع به حبیش تفلیسی شود.
[ ] (اِخ) ابن اشعر. رجوع به حبیش بن خالدبن سعد شود.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن بشر. رجوع به حبیش بن مبشر شود.
[ حَ ] (اِخ) ابن حارث بن اسدبن عمروبن ربیعةبن حضرمی اصغر، برادر حبش بن حارث است.
[ ] (اِخ) ابن حباشةبن اوس بن بلال اسدی پدر ذر میباشد. ابوالقاسم بن ابی عبداللََّه بن مندة در کتاب «من روی حدیث لیلةالقدر» حدیثی از وی آورده. و آن حدیث چنین است: «من طریق ذربن حبیش قال حدثنی اُبیّ...» و او اُبی بن کعب صحابی است لیکن ابوالقاسم مذکور او را به فتح همزه خوانده و حبیش را از صحابه شمرده است. و این خطائی ظاهر است. و این مرد غیر از حبیش اسدی است. (الاصابة ج ۲ ص ۷۶).
[ ] (اِخ) ابن حذافة سهمی. حمیدی گوید: معمر او را یک بار حبیش با مهمله و موحدة آورده و یک بار با معجمة و نون. قلت عسقلانی و فی الصحیحین کذلک و هو الصواب. (الاصابه ج ۲ ص ۷۵ و ۷۶).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن الحسن. نام طبیب و گیاه شناسی صاحب تألیف در فن خویش و ابن البیطار در مفردات از او بسیار روایت آرد. رجوع به حبیش اعسم شود.
[ ] (اِخ) ابن خالدبن سعدبن منقذبن ربیعةبن اصرم بن خُبَیس بن حرام بن حبیشةبن کعب بن عمرو خزاعی. مکنی به ابوصخر. و او را حبیش بن اشعر، و حبیش اشعری نیز گویند. او برادر ام معبد است. موسی بن عقبه و جز او گویند: روز فتح مکه کشته شد. بخاری روایت کرده که حبیش بن اشعر در روز فتح مکه با خالدبن ولید بود، و کشته شد. بغوی و ابن شاهین داستان ام معبد و مهاجرت پیغمبر از مکه به مدینه را از ابن حبیش نقل کنند. (الاصابة ج ۱ ص ۳۲۴). ابن عبدالبر و ابن مندة و ابونعیم نیز او را یاد کرده و در عداد صحابه شمرده اند لیکن مجهول الحال است. (تنقیح المقال ج ۱ ص ۲۵۴). و داستان ام معبد چنانست که چون حضرت نبی اکرم صلوات اللََّه علیه با ابی بکر صدیق به قصد مدینه به نهانی از مکه بیرون شد در راه به خیمهٔ حبیش مصادف شد و از او شیر طلبید و او گفت میشهای وی بار نگرفته از آن رو شیر ندارد. حضرت رسول اللََّه صلوات اللََّه علیه فرمود تا میشی را که آبستن نبود بدوشیدند و کاسه ای پر کرده و با ابی بکر رضی اللََّه عنه بنوشید، و حبیش با دیدن این معجزه دین اسلام پذیرفت و خواهر حبیش ام معبد است و این خبر از او روایت شده است. او در فتح مکه به شهادت رسید. وی در فتح مکه در سپاه خالدبن ولید شرکت کرد و با کرزبن جبار راه را گم کرده به دست دشمن کشته شد. (قاموس الاعلام ترکی).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن دلجة. محدث است.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن دینار. تابعی است. از زیدبن اسلم روایت کند. ازدی گوید: متروک است. ابن حبان گوید: وی از زید عجایبی نقل کرده. (لسان المیزان ج ۲ ص ۱۷۵).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن سعید. محدث است.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن سلیمان. محدث است.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن شریح. مکنی به ابوحفصة حبشی. رجوع به حبیش حبشی شود.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن عبدالرحمن. مکنی به ابوقلابه. بعضی نام او را حبیش بن منقذ گفته اند. او یکی از روات زکی و زیرک بود و میان او و اصمعی از راه مذهب دشمنانگی بود. چه اصمعی سنی و ابوقلابه شیعی رافضی بود، چنانکه آن گاه که خبر مرگ اصمعی بشنید شاد شد و گفت: اقول لما جاءنی نعیه بعداً و سحقاً لک من هالک یا شرمیت خرجت نفسه و شرمد فوع الی مالک. و نیز او راست در همین معنی: لعن اللََّه اعظما حملوها نحو دارٌ البلی علی خشبات اعظماً تبغض النبی و اهل ال بیت و الطیبین و الطیبات. و ابوقلابة صدیق و دوست عبدالصمدبن المعذل بود و آن دو را با یکدیگر مزاحها میرفت. عبدالصمد مرزبانی گوید: وقتی به مزاح این بیتها گفته و به ابی قلابة برخواندم: یارب ان کان ابوقلابة یشتم فی خلوته الصحابة فابعث علیه عقرباً دبابة تلسعه فی طرف السبابة و اقرن الیه حبة منسابة و ابعث علی جوفانه سنجابة. ابوقلابة تا مصراع آخر خاموش بود و چون مصرع اخیر بخواندم گفت: اللََّه اللََّه پس از فساد خرمن دیگر چه بر جای ماند! مبرد در روضة از عبدالصمدبن المعذل روایت کند که: نزد ابوقلابة جرمی که یکی از روات هوشیار وقت بود شدم و از وی درخواستم تا از ارجوزهٔ منسوب به اصمعی که او داشت خویشتن را نسختی برگیرم و مطلع آن ارجوزه این است: تهزی ء منی اخت آل طیسلة قالت اراه ملقاً لاشی ء له. و او بخل ورزید و من مأیوس بازگشتم و ارجوزه ای را که بدو بیت ذیل آغاز میشود بساختم: تهزی ء منی و هی رود طله ان رأت الأحناء مقفعلة قالت اری شیب العذال احتله و الورد من ماء الیرنّا حلّه. و به نزد او بردم و گفتم: یکی از اعراب راست و او را دادم و وی در ازاء، قصیدهٔ منتسب به اصمعی را به من داد تا نسخت کردم. سپس ابوقلابة وقتی که اصمعی را دیدار کرد ارجوزهٔ مرا به وی نمود و از غریب اللغة آن پرسیدن گرفت. اصمعی پس از امعان نظری گفت این ارجوزه، یکی از دجالان راست. فلان و فلان و فلان کلمه و جمله را نبینی که حکایت از مصنوع بودن آن می کند و بر گولی خویش شرم آورد. (از معجم الادباء).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن عبداللََّه. محدث است.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن مبشر. نجاشی در رجال خود او را برادر جعفربن مبشر، دانسته، گوید: مکنی به ابوعبداللََّه و از شیعه است و احادیث عامه را بسیار روایت کرده. و کتاب بزرگ و نیکی تألیف کرده و «اخبار السلف» نامیده و در آن متقدمان بر علی را ناسزا گفته است. علی بن حسن بن موسی زراد از او روایت دارد. و علامهٔ حلی نیز در خلاصه او را یاد کرده گوید: و برخی وی را حَبَش نامیده اند. کشی در رجال خود گوید: از اصحاب ما (شیعه) و نام او محمد بوده و از روایات عامه بسیار نقل کند. ابن حجر در تقریب گوید: حبیش بن مُبَشِّربن احمدبن محمد ثقفی. مکنی به ابوعبداللََّه طوسی. ثقه است. فقیه و سنی است. و برادرش جعفر از بزرگان معتزله بود و به سال ۲۵۸ هـ . ق. وفات یافت. (تنقیح المقال ج ۱ ص ۲۵۴). شیخ طوسی در فهرست نیز گوید: نام وی محمد است، و محمدبن ابی عمیر (متوفی ۲۱۷ هـ . ق.) از وی روایت کند. (الذریعة ج ۱ ص ۳۳۲).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن محمدبن حبیش. محدث است.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابن موسی. محدث است.
[ ] (اِخ) ابن موسی الضبی. وی کتاب اغانی را برای متوکل تألیف کرده و در آن چیزها بیاورده که اسحاق و عمروبن بانه آنها را ذکر نکرده اند و از نامهای زنان و مردان آوازخوان در جاهلیت و اسلام بنوشته بر ظریف و غریب ذکر کرده. او راست: کتاب اغانی بر حروف معجم و کتاب مجردات المغنیات. (معجم الادباء).
[ ] (اِخ) ابن یعلی بن امیة. و هیثم بن علی در مثالب و ابن کلبی در باب شرف او را یاد کرده گوید: ابن یعلی بن امیة حلیف بنی نوفل بود و او از بنی تمیم است. و دربارهٔ داستان ام عمرو بنت سفیان بن عبدالاسد مخزومی شعری سروده است: باتت تجرعنا بهم فی کفها حتی اقرت غیر ذات بنان قدموا عبیداً و اقتدوا بابیکم و دعوا التبختر یا بنی سفیان. ابن سعد در طبقات همین داستان و شعر را دربارهٔ فاطمه بنت اسودبن عبدالاسد که دخترعموی ابوعمروبن سفیان است آورده گوید: شعر را حبیش بن یعلی بن امیة گفت و آن در حجةالوداع بود. و از گفتار ابن کلبی چنین معلوم میشود که این داستان در مدینه واقع شده، و اینکه حبیش از صحابهٔ مشهور است، لیکن من نام او را در عداد صحابه نیافته ام. (الاصابة ج ۱ ص ۳۲۴ و ۳۲۵).
[ حُ بَ ] (اِخ) ابوحفصة. رجوع به حبیش حبشی شود.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابوصخر. رجوع به حبیش بن خالدبن سعد شود.
[ حُ بَ ] (اِخ) ابوالفضل. رجوع به حبیش تفلیسی شود.
[ حُ بَ ] (اِخ) أعسم بن الحسن دمشقی نصرانی طبیب. او خواهرزاده و تلمیذ حنین بن اسحاق یکی از نقله و مترجمین کتب سریانی به عربی در دورهٔ خلافت مأمون عباسی است. حنین او را به خوبی ترجمه وصف میکرد و از منقولات وی خوشنودی مینمود و او از جملهٔ برکشیدگان بنوالمنجم است و این خاندان او را مرفه میداشتند و به نقل تشویق و تحریص میکردند و محمدبن اسحاق الندیم در فهرست گوید: از خوشبختیهای حنین یکی این است که آنچه را حبیش بن الحسن الاعسم و عیسی بن یحیی و جز آنان نقل کرده اند همگی به حنین منسوب شده است و ما چون به فهرست کتب جالینوس که حنین ترجمه کرده مراجعه می کنیم می بینیم که منقولات حنین اکثر به سریانی بوده و گاهی نیز بعض نقلهای عربی دیگران را اصلاح یا تصفح کرده است -انتهی. و او راست: ترجمهٔ مقالهٔ اولی از اسماء الطبیهٔ جالینوس و اصل آن پنج مقاله بوده است آنچه را که ما یافتیم منقول به عربی مقالهٔ اولی است به ترجمهٔ حبیش اعسم . تفسیر کتاب الماء و الهواء جالینوس که ترجمه آن از حنین است اصل آن سه مقاله بوده است و حنین دو مقالهٔ آن را به عربی ترجمه کرده و حبیش بن حسن تفسیر کرده است . نقل کتاب تشریح حیوان میت جالینوس، یک مقاله . نقل کتاب حیوان حیّ جالینوس، دو مقاله . نقل کتاب علم بقراط به تشریح از جالینوس، پنج مقاله . نقل کتاب علم ارسطوطالیس به تشریح از جالینوس، سه مقاله . نقل کتاب تشریح رحم جالینوس، یک مقاله. نقل کتاب الحاجة الی النبض جالینوس، یک مقالة. نقل کتاب الحرکةالمجهولة لجالینوس، یک مقاله . کتاب آراء بقراط و افلاطون جالینوس، ده مقاله . نقل کتاب منافع الاعضاء جالینوس، نقل حبیش به عربی و اصلاح حنین، هفده مقاله. نقل کتاب الکیموس جالینوس به عربی، یک مقالة. نقل کتاب ترکیب الادویة جالینوس، یک مقاله . نقل کتاب الریاضة بالکرةالصغیرهٔ جالینوس، یک مقالة. نقل کتاب الحث علی تعلم الطب جالینوس.. نقل کتاب الاخلاق جالینوس، چهار مقاله . نقل کتاب فی انّ قوی النفس تابعة لمزاج البدن از جالینوس، یک مقالة. و ابن البیطار در مفردات من جمله در کلمهٔ سکبینج از او روایت می آورد. و کتاب الزیادة فی مسائل حنین. (ابن الندیم). و آن ترتیب و تتمیم کتاب «المسایل» از حنین بن اسحاق است . و کتاب اصلاح الادویة المسهلة و کتاب الادویة المفردة و کتاب الاغذیة و کتاب فی الاستسقاء و مقالة فی النبض علی جهة التقسیم . و نیز او راست: ترجمهٔ تفسیر جالینوس از کتاب عهد بقراط به عربی. ترجمهٔ تفسیر جالینوس از کتاب الماء و الهواء بقراط. ترجمهٔ کتاب الحشایش دیسقوریدس را نیز بدو منسوب کرده اند و بعضی گفته اند از حنین است. و از کتب شانزده گانهٔ جالینوس کتاب تعرف علل الاعضاء الباطنه. کتاب النبض الکبیر. کتاب تدبیر الاصحاء. کتاب حیلةالبرء را نقل کرده است. از کتب جالینوس غیر تصانیف شانزده گانه، نقل کتاب التشریح الکبیر و اختلاف التشریح و تشریح الحیوان المیت و تشریح الحیوان الحی. و کتاب فی علم بقراط بالتشریح و کتاب علم ارسطوطالیس بالتشریح و کتاب تشریح الرحم و کتاب الحاجة الی النبض و کتاب العادات و کتاب آراء بقراط و فلاطن و کتاب منافع الاعضاء و کتاب خصب البدن. و کتاب المنی. و کتاب الکیموس و کتاب ترکیب الادویة و کتاب الریاضة بالکرة الصغیرة. و کتاب الریاضة بالکرة الکبیرة. و کتاب الحث علی تعلم الطب و کتاب الاخلاق و کتاب انتفاع الاخیار باعدائهم و کتاب فی ان قوی النفس تابعة لمزاج البدن و کتاب المدخل الی المنطق.
[ حُ بَ ] (اِخ) حَبشی. ابن شریح مکنی به ابوحفصة. تابعی است. ابن مندة گوید: اسحاق بن سوید رملی او را در عداد صحابه شمرده. و موسی بن سهل در عداد تابعین. بخاری و ابن ابی حاتم و ابن حبان نیز او را از تابعین شمرده اند، وی از عبادةبن صامت روایت کند. صنعانی او را در عداد کسانی که دربارهٔ ایشان اختلاف هست یاد کرده، لیکن نام او را حبیب نهاده و آن توهم است. (الاصابة ج ۱ ص ۳۲۵ و ج ۲ ص ۷۶). ابونعیم نیز او را صحابی شمرده لیکن مجهول الحال است. (تنقیح المقال ج ۱ ص ۲۵۴).

کلمات هم‌قافیه با «حبیش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید