معنی حبیر
5 بازدید
[ حَ ] (ع ص، اِ) ابر پیسه از بسیاری آب. (منتهی الارب). ابر پلنگ رنگ از بسیاری آب. (مهذب الاسماء). قال ابومنصور: الحبیر من السحاب؛ ما یری فیه من التنمیر من کثرةالماء. قال: و الحبیر به معنی السحاب. فلااعرفه فان کان من قول الهذلی : تعد من جانبیه الخبیر لما و هی مزنة فاستجیبا. (معجم البلدان). || چادر نگارین. || چادر حریر. || جامهٔ نو. ج، حُبُر. || ملائم نو. (منتهی الارب). الناعم الجدید. (قطر المحیط). || برد منقش. || پارچهٔ حریری لطیف : و اذا رأیت ثم رأیت نعیماً و ملکاً کبیراً و شممت عبیراً و نشرت حریراً حبیراً. (ترجمهٔ محاسن اصفهان آوی). || ابومنصور گوید: الحبیر من زبداللغام اذا صار علی رأس البعیر. قال هو تصحیف و الصواب الخبیر بالخاء المعجمة فی زبداللغام. (معجم البلدان). و قال مجدالدین (الفیروز آبادی): قول الجوهری الحبیر لغام البعیر غلط، و الصواب الخبیر بالخاء المعجمة. (منتهی الارب).[ حَ ] (اِخ) نام محلی به حجاز است. فضل بن عباس الهی گوید: سقی دمن المواتل من حبیر بواکر من رواعد ساریاتٍ. و ممکن است شاعر از کلمهٔ حبیر معنی لغوی سحاب را خواسته باشد. (معجم البلدان).[ حَ ] (اِخ) نام شاعری است. (منتهی الارب).[ حَ ] (اِخ) پدر بطنی است. (منتهی الارب).[ حَ ] (اِخ) نام شهری از بربر. قبیله ای از بربر. (معجم البلدان). رجوع به بربر شود.
کلمات همقافیه با «حبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر