معنی حبیباللََّه
6 بازدید
[ حَ بُلْ لاه ] (ع اِ مرکب) دوست خدا. || (اِخ) یکی از القاب رسول اکرم صلوات اللََّه علیه است. رجوع به حبیب شود.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) از شاگردان محمدرضا سهیلی بود. در عنفوان جوانی جادهٔ عدم پیموده. او راست: ببرد دل ز کفم دوش مجلس آرائی سهی قدی سمن اندام ماه سیمائی بیک طرف ز تبسم حیات بخشنده بجانبی ز نگه قتل عام فرمائی. (صبح گلشن ص ۱۱۸).[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) (میرزا...) یکی از شعرای ایران. بیت ذیل از اوست: هر ذره ام بیادت از بس که باصفا شد آیینه های داغم آخر بدن نما شد. (از قاموس الاعلام ترکی).[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) دهی از دهستان دیمچهٔ بخش کوند شهرستان شوشتر. ۱۸ هزارگزی جنوب باختری کوند ۲ هزارگزی جنوب باختری راه دزفول به شوشتر. دشت، گرمسیر. سکنه ۲۰۰ تن. زبان فارسی لری. آب آن از چاه. محصول آنجا غلات. کار اهالی کشت. راه آن تابستان اتومبیل رو است. ساکنین، بختیاری هستند. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۶).[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن حسین بن حسن حسینی موسوی عاملی کرکی، دانشمندی جلیل القدر و معاصر شیخ بهائی (متوفی ۱۰۳۱ هـ . ق.) بوده. وی از وطن خود به اصفهان آمده در دربار پادشاهان صفوی تقرب یافت. او نزد شیخ بهائی حدیث را قرائت کرده. رجوع به تنقیح المقال ج ۱ ص ۲۵۲ و روضات الجنات ص ۱۸۵ شود.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن میرزا عبداللََّه اصفهانی. او راست: توصیف الوزراء در احوال سلاطین و وزراء صفویه به فارسی. ملا عبداللََّه افندی در ریاض العلماء احوال خلیفه سلطان را از این کتاب نقل کند و از سخن صاحب ریاض چنین برمی آید که حبیب اللََّه پیش از سال ۱۱۰۰ هـ . ق. وفات یافته است. رجوع به الذریعه ج ۴ ص ۴۸۹ و ج ۱۰ ص ۱۰۸ شود.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن علی مدد ساوجی کاشانی. متخلص به سالک. وی ساکن کاشان بوده. او راست: تفسیر سورهٔ فاتحه و سورهٔ فتح و سورهٔ اخلاص که چاپ شده و لباب الالقاب در تراجم رجال و توضیح البیان فی تسهیل الاوزان به فارسی در مقایسهٔ موازین قدیم شرعی با موازین مستعملهٔ امروزه، به سال ۱۲۹۴ هـ . ق. تألیف آن پایان یافته و به سال ۱۳۱۳ در تهران چاپ شده و مؤلف در ۲۳ جمادی الآخر ۱۳۴۰ در کاشان وفات یافته است. و نیز او راست: منتقدالمنافع فی شرح مختصرالنافع در فقه و شرح اسماءالحسنی و ارجوزه ای در اصول فقه و جز آن. رجوع به الذریعة ج ۱ ص ۴۵۸ و ج ۲ ص ۶۷ و ج ۴ ص ۱۸۲ و ۳۳۵ و ۳۳۹ و ۳۴۱ و ۳۶۱ و ۴۹۱ شود. وی شرح احوال خویش را در کتاب لباب الالباب فی القاب الاطیاب آورده و صاحب ریحانةالادب در عنوان کاشانی از آن بتفصیل نقل کرده و فهرست تصانیف او را به سی وهشت رسانیده است که در میان آنها چند منظومه در علوم مختلف میباشد.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن اردشیر. مکنی به ابوالمظفر. وی خود را از اولاد جرجاسب بن جاماسب حکیم دانسته، او راست: تقویةالباه. آن را به نام ابوالحارث سنجربن ملکشاه سلجوقی متوفی در ۵۵۵ هـ . ق. تألیف کرده است و آن در هفده بابست و شاید او همان حبیب اللََّه بن نورالدین محمد طبسی تونی صاحب تقویم الابدان باشد. رجوع به الذریعه ج ۴ ص ۳۹۴ شود.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدبن هاشم هاشمی علوی موسوی خوئی. او راست: شرح نهج البلاغة که شش جلد از آن به نام «منهاج البراعة» با ترجمهٔ فارسی چاپ شده. تاریخ اتمام تألیف جلد پنجم ۱۳۱۷ هـ . ق. است. جلد ششم در ۱۳۵۲ چاپ شده و مؤلف به سال ۱۳۲۶ هـ . ق. در تهران وفات یافت. (الذریعة ج ۴ ص ۱۴۵) (فهرست کتابخانهٔ مدرسهٔ سپهسالار ج ۲ ص ۱۳۶).[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن محمدحسین معروف به حکیم باشی مشهدی ترشیزی. او راست: «الاربعونیات». رجوع به الذریعة ج ۱ ص ۴۳۶ و ج ۲ ص ۱۱ شود.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) ابن نورالدین محمدبن حبیب اللََّه طبسی تونی. او راست: کتابی در طب به فارسی که آن را مانند تقویم الابدان ابن جزلة ترتیب داده لیکن ترجمهٔ آن نیست، زیرا که مترجم تقویم الابدان ابن جزلة که چاپ شده محمد اشرف نام دارد. حبیب اللََّه طبسی این کتاب را به نام سلطان محمد سمی (همنام) پیغمبر ساخته و شاید این مرد همان حبیب اللََّه بن اردشیر باشد. (الذریعة ج ۴ ص ۳۹۵). و رجوع به حبیب اللََّه طبیب شود.[ حَ بُلْ لاه ] (اِخ) (مولا...) مُعَرَف شاعری معاصر هاتفی و خوندمیر. وی تاریخ مرگ هاتفی را در ۹۲۷ هـ . ق. چنین سروده است: تاریخ فوت او طلبیدم ز عقل گفت از «شاعرشهان» و «شه شاعران» طلب. رجوع به رجال حبیب السیر ص ۲۰۸ و حبیب السیر جزء ۳ از ج ۳ چ ۱ تهران ص ۲۴۶ شود. و محشی رجال حبیب السیر به جای معرف گوید که در نسخهٔ خطی «معروف» آمده است.[ حَ بُلْ لاه ] (مولانا...) واعظ. یکی از معاریف خطبا و واعظ مسجد جامع هرات، از علمای شیعه که پس از ورود محمد تیمورسلطان به هرات به سال ۹۱۹ هـ . ق. بعض غوغا از اهل سنت وی را به زخم کارد بکشتند. (جزو ۴ از ج ۳ حبیب السیر چ ۱ تهران ص ۳۶۳).
کلمات همقافیه با «حبیباللََّه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «َه» برای سرودن شعر