معنی حبونی
7 بازدید
[ حَ نا ] (اخ) نام جایی است که ابن یحیی سمهری دربارهٔ آن چنین سروده است : خلیلی لاتستعجلا و تبینا بوادی حبونی هل لهن زوال و لاتیأسا من رحمةاللََّه و اسألا بوادی حبونی ان تهب شمال و لاتیاسا ان ترزقا أرجیة کعین المها اعناقهن طوال من الحارثیین الذین دمائهم حرام و اما مالهم فحلال. ابوعلی گفته است: این کلمه به وزن فعولی ََ نیست بل دو احتمال دارد: اول اینکه یک جمله به صورت علم درآمده است. مانند «علی اطرقا بالیات الخیام»، و دیگر اینکه حبونی از حبوت باشد، چنانکه «عفرنی» از عفر آمده است. و ممکن است اصل آن حبونن بوده و نون دوم برای کراهت تضعیف، به الف بدل شده باشد. چنانکه گویند: «ولاأملاه» به جای «لاأمله» و ممکن است از باب تعاقب (تبدیل) نون به حرف عله که به آن نزدیک است باشد، چنانکه در «ددن» گفته اند: «ددا» و چون احتمالات در آن می آید نمی توان آن را بر وزن «فَعولی ََ» دانست. فرزدق گفته است : و اهل حبونی من مراد تدارکت و جرماً بواط خالط البحر ساحله. ابوعبیدة در تفسیر خود گوید: حبونی من ارض مراد اراد حبونن فلم یمکنه. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حبونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر