معنی حبور
6 بازدید
[ حَ بْ بو ] (ع اِ) بچهٔ حباری. بچهٔ شوات. جوجهٔ هوبره. چوزهٔ چرز. جِ حبابیر. (منتهی الارب).[ حُ / حَ ] (ع ص، اِ) جِ حبر. دانایان. || آثار نعمت. || امثال. نظائر.[ حُ ] (ع مص) حَبر. حَبَر. حَبْرَة. شاد شدن. (غیاث). شادمانه شدن. (زوزنی). شادمانی کردن. (دهار). || شاد کردن. (غیاث). شادمانه کردن. حبر. (ترجمان القرآن). و رجوع به حبر شود.[ حُ بْ بو ] (ع مص) شادی. (ادیب نطنزی): ابتدا سه شبانروز ایام و لیالی متواتر و متوالی به حبور و سرور جشن و سور داشتند. (جهانگشای جوینی). بدین سیاقت و هیئت با فنون حبور و سرور هفته ای جشن و سور بود. (جهانگشای جوینی). || فراخی عیش.
کلمات همقافیه با «حبور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر