معنی حبلی

معنی حبلی

6 بازدید
[ حُ لا ] (ع ص) آبستن. (دهار). باردار. حامل. حامله. || زن ممتلی از شراب و آب. ج، حبلیات، حبالی، حبالیات : زمانه هر نفسم تازه محنتی زاید اگرچه وعده معین شده است حبلی را. ظهیر فاریابی.
[ حُ لا ] (اِخ) لقب سالم بن غنم بن عوف بن خورج، بدانجهت که کلان شکم بود، و از اولاد اویند بنوالحبلی که بطنی است از انصار. (از سمعانی و جز آن).
[ حُ بُ لی ی / حُ بَ لی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به بنوالحبلی. || منسوب به حیی از یمن. (سمعانی).
[ حُ لی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به حُبلی ََ. || منسوب به حَبلَة. (معجم البلدان).
[ حَ لی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به بنی الحبل. (سمعانی).
[ حُ لی ی ] (اخ) حاتم بن سنان بن بشر حبلی. عبدالوهاب بن عتیق بن راذان مصری از وی روایت کند. منسوب به حبلة از قرای عسقلان است. (معجم البلدان).

کلمات هم‌قافیه با «حبلی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید