معنی حبقر
4 بازدید
[ حَ بَ قُ ] (ع اِ) ژاله. تگرک. (آنندراج). ابرد من حبقر؛ سردتر از تگرک و یخچه. قال مجدالدین ذکروه فی الأبنیة و لم یفسروه و معناه البرد. حب الغمام. یقال: ابرد من حبقر، و یقال: عَبقُر و اصله حب قرّ، و القر البرد، و الدلیل علی ما ذکرته أن اباعمروبن العلاء یرویه: أبرد من عب قر و العب اسم للبرد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حبقر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قر» برای سرودن شعر