معنی حبق
5 بازدید
[ حَ بِ ] (ع مص، اِ) تیز. گوز. (منتهی الارب). و بیشتر استعمال آن در شتران و گوسفندان است. (آنندراج). ضُراط. (مهذب الاسماء). حصم. تیز دادن. باد رها کردن. رجوع به حباق و حباج شود. || به تازیانه و رسن و چوب خرما زدن. به شاخ درخت و رسن و تازیانه زدن.[ حُ بَ ] (ع ص، اِ) مرد کم عقل. (منتهی الارب).[ حَ بَ ] (ع اِ) هر نبات مابین شجر و گیاه. بُته. بوتَه. و چون مطلق گویند، مراد پودنهٔ وحشی است. بودنج برّی. پودینه. (منتهی الارب). غاغ. پونه. فودنج برّی. فوتنج. پونه. حبق الماء. حبق التمساح. نمام. فوتنج نهری. نعنع الماء. و صاحب برهان گوید: گرم و خشک است در سیم. و داءالفیل را نافع است. ابوعبید از اصمعی نقل کند که: عرب پودنه را حبق گوید و پودنهٔ نهری را به رومی کانجون (؟) و به سریانی او را مثیان دمیا (؟) گویند و کوهی را فلعلک گویند و به جای کاف قاف گفته اند و رازی او را زنجبیل الکلب خوانده و حبق دشتی و انواع او را عرب فوتنج گوید و بستانی را نعنع. دیسقوریدوس گوید: برگ پودنه کوهی سیادروح (ببادروج؟) مشابهت دارد و گل او قرمیزی (فرفیری؟) بود و ساق نبات او چهارسر بود و بعضی به سعتر عدس (؟) مشابهت دارد و این نوع را، سعتر دشتی گویند و نوع دیگر از او به پودنهٔ دشتی ماند و برگ او بزرگتر باشد و ساق او سطبرتر و... فوتنج در فا گفته شود. (از نسخهٔ خطی ترجمهٔ صیدنهٔ ابوریحان بیرونی).
کلمات همقافیه با «حبق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بق» برای سرودن شعر