معنی حبرور
6 بازدید
[ حُ ] (ع اِ) بچهٔ حباری. فرخ حباری. جوجهٔ هوبره. شوات بچه. (منتهی الارب). حبریر. ج، حباریر.[ حُ ] (ع اِ) بچهٔ حباری. فرخ حباری. جوجهٔ هوبره. شوات بچه. (منتهی الارب). حبریر. ج، حباریر.
کلمات همقافیه با «حبرور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر