معنی حبرة

معنی حبرة

6 بازدید
[ حِ بِ رَ ] (ع اِ) زردی دندان. حِبر. حِبرة.
[ حِ رَ ] (ع اِ) زردی دندان. ج، حبر. (معجم البلدان).
[ حَ بَ رَ ] (ع اِ) مقام پاپ. منصب بابا || ابوحبرة. تابعی است.
[ حَ رَ ] (ع مص) حَبْر. حَبَر. حبور. شاد کردن. و رجوع به حبر شود. || (اِ) زردی دندان. (معجم البلدان). || نعمت. || سرود بهشت. || نغمهٔ نیکو. || مبالغه در چیزی خوب. || شادی. نشاط. (منتهی الارب). || (اِ مص) رامش. (مهذب الاسماء). || فراخی عیش. و در مثل است: مع الحبرة عبرة. (منتهی الارب). و رجوع به حَبَر شود.
[ حِ بَ رَ ] (ع اِ) برد حبرة؛ نوعی از چادر یمانی. برد حبرة و برد حبرة (علی الوصف و الاضافة). (منتهی الارب). و آن جامه ای راه راه یعنی مخطط است که به یمن کنند. حبرة عبیرة؛ پارچه یی که مستحب است بدن میت بدان پوشیدن. (شرایع الاسلام، دوکری ج ۱ ص ۳۱): قلت لانس بن مالک ای اللباس کان احب و اعجب الی رسول اللََّه(ص) قال: الحبرة. (طبقات ابن سعد ج ۲ ص ۲۱۸). || پارچهٔ سیاه کمرنگ تر از مشکی. بردِ حبرَهَ. ج، حِبَر، حِبَرات. و رجوع به حبر شود. || زردی دندان.
[ حُ رَ ] (ع اِ) گره درخت که بریده از آن آوند سازند. || زردی دندان. (منتهی الارب).
[ حِ بَ رَ ] (اِخ) ابن نجم. محدث است. (منتهی الارب).
[ حِ رَ ] (اِخ) حصنی است به مدینهٔ منوره. || مالی است هم در مدینه از آن بنی قینقاع. (منتهی الارب). || اطم من اطام الیهود بالمدینة فی دار صالح بن جعفر. (معجم البلدان).
[ حِ رَ ] (اِخ) نام دختر ابی ضیغم بلویة و او شاعرهٔ تابعیه بوده است. (قاموس الاعلام) (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «حبرة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید