معنی حبران
5 بازدید
[ حِ ] (اِخ) کوهی است. زیدالخیل در وصف ناقهٔ خود گوید: غدت من رحیخ ثم راحت عشیة بحبران ارقال العتیق المجفر فقد غادرت للطیر لیلة خمسها جواراً برمل النغل لما یسعر. و نیز راعی گوید: کانها ناشط حم مدامعه من وحش حبران بین النقع والظفر. (معجم البلدان ج ۳ ص ۲۰۸).[ حَ ] (اِخ) صاحب مراصدالاطلاع گوید: شهری است و گمان میکنم که از دیار بنی بکر باشد نزدیک اسعرد.[ حُ ] (اِخ) ابن عمروبن قیس بن جشم بن عبدالشمس. پدر قبیله ای به یمن و از ایشان است ابوسعید حبرانی عبداللََّه بن بشر سکسکی. (سمعانی ص ۱۵۳). و از آن قبیله است ابوراشد و جمعی دیگر. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حبران»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر