معنی حبةالخضراء
5 بازدید
[ حَ بْ بَ تُلْ خَ ] (ع اِ مرکب) بو کلک. بوی کلک. مشغلةالبطالین. ضرب. بن. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ون. ضرامة. حب البنة. حب البطم. وندانه. بندانه. چتلانقوش. بنه. بانقش. کسبور. (بحر الجواهر). کلنکور. بنک. (محمودبن عمر ربنجنی). میوه ای است چون پستهٔ سخت خرد. گل انگور. (مهذب الاسماء). و در بعض لغتنامه ها آمده است، دانهٔ سبز و در دستور اللغهٔ ادیب نطنزی، سیاه دانه. || و در فرهنگ شعوری آمده است: حبةالخضراء؛ تخم بنگ است که برگ آن را خشک کرده و کوفته، خورند و آن بغایت مخدر باشد -انتهی. لکن مؤلف مذکور مثل هزاران جای دیگر در اشتباه است و بنک را که ترجمهٔ حب البطم است با بنگ به معنای مخدر متخذ از قنب یعنی شاهدانه اشتباه کرده است. || دهن حبةالخضراء؛ روغن که از دانهٔ بن گیرند. || خنجک. (بحر الجواهر). درختی است کژ، بر کوه روید و بتازی حبةالخضراش خوانند. (لغتنامهٔ اسدی ص ۲۸۵). شادبن. ضرو. سقر. شاه بن. کلخنک. ونیزه. بطم. (داود انطاکی). و صاحب ذخیرهٔ خوارزمشاهی گوید: به پارسی ونیزه گویند. گروهی گفته اند که درخت او که کهن شود و بزرگ باشد آن را ضرو گویند و صمغ آن را علک البطم گویند -انتهی. صاحب اختیارات گوید: ثمر درخت بطم است به شیرازی بن گویند و آن دو نوع است یک نوع را شاه بن گویند و شاه بن خردتر بود و همچنان با پوست توان خورد و بهترین آن سبز و بزرگ و تازه بود و طبیعت آن گرم و خشک است در سیم، و گویند در چهارم و گرمی او قوی تر بود از خشکی. خوردن وی معده را بد بود و دیر هضم شود و عذاب دهد و گرم مزاج را زیان دارد و مسخن سینه و گرده بود و بول براند و شهوت مجامعت برانگیزد و چون با شراب یا با سرکه بیاشامند گزیدگی رتیلا را نافع بود و جگر را پاک کند و درد سپرز که از سردی بود، و بلغمی مزاج را نافع بود و جگر را پاک کند و سعال و فالج و لقوه را سودمند بود. از روغن وی مرهم ساختن و مالیدن بر ذات الجنب و ضماد کردن سودمند بود و چوب وی چون بسوزانند و بر داءالثعلب طلا کنند موی برویاند خاصه موی سر. و ورق وی چون خشک کنند و بکوبند و بپزند و غلاف سازند موی را برویاند و دراز کند و نیکو سازد و صمغ وی در منفعت مانند مصطکی بود و در باب صاد گفته شود. و بن، مصدع بود و دهن را بخوشاند و شهوت طعام ببرد و مصلح وی سکنجبین و ربوب فواکه ترش بود، و صاحب منهاج گوید: مصلح وی کتیرا بود. صاحب تقویم گوید مصلح وی خمیر (؟) بنفشه بود و در کتاب ابدال آورده است: بدل وی مغز جوز بود و گویند: به وزن آن مغز پسته و نیم وزن آن مغز بادام و گویند به وزن آن بود اللََّه اعلم. در خراسان دانهٔ چتلانقوش یا بنه را تاغوت نامند. و صاحب تحفه گوید: به فارسی بن نامند و آن بار درخت سقز است و در بطم خواص درخت او مذکور شد. تازهٔ او در اول خشک و در دوم گرم و خشک و در سیم گرم و خشک و مبهی و مدر بول و حیض و خون بواسیر که منقطع شده باشد و مسخن گرده و معده و محلل نفخ و ریاح و مسمن گرده و منقی بدن از فضلات بلغمی و جهت سرفه و فالج و لقوه و استسقا و با سرکه آشامیدن او جهت گزیدن رتیلا و تنقیهٔ جگر و درد سر و ضماد محرق او جهت رویانیدن موی در داءالثعلب مجرب دانسته اند و بطی ءالهضم و مضر محرورین و قاطع اشتها و مصدع و مورث قلاع و مصلحش کتیرا و خمیرهٔ (؟) بنفشه و سکنجبین و ربوب حامضه و بدلش مغز گردکان و گویند پسته و بادام است بالمناصفه و روغن مغز او در دوم گرم و خشک و مبهی و مصلح بلادر و مقوی اعصاب دموی و به جهت مواد باردهٔ رطبه نافع و آشامیدن او جهت تصفیهٔ آواز و تفتیح سدد و یرقان و عسر بول و تحلیل حصاة و درد کمر و زانو و فالج و لقوه و با سرکه جهت جمیع سموم و برودت اعضا و تدهین او بدستور جهت اعراض مذکوره و اعیا و تقویت هاضمه نافع و مورث تشنگی و مصلحش طباشیر و قدر شربتش تا سه مثقال است . رجوع به حبهٔ خضرا شود.
کلمات همقافیه با «حبةالخضراء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اء» برای سرودن شعر