معنی حبالی
6 بازدید
[ حِ ] (اِخ) یوسف پسر ابراهیم پسر مرزوق بن حمدان، مکنی به ابویعقوب صهیبی حبالی. وی به مرو شد و در آنجا بنزد ابومنصور محمدبن علی بن محمد مروزی فقه آموخت. او مردی قانع بود و ابوالقاسم حافظ گوید از وی حدیث شنودم. و شافعی مذهب بود و در آن هنگام که خوارزمشاه اقسر [ ظ: اتسز ] پسر محمد پسر انوشتکین در ربیع الاول سال ۵۳۰ هـ . ق. مرو را بگرفت، در آنجا کشته شد. (معجم البلدان) ج ۳).[ حَ لا ] (ع ص، اِ) جِ حُبْلی ََ. آبستنان: و دانست که شرفات [ آمال ] در انحطاط است و حبالای امانی او در اسقاط. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «حبالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر