معنی حبالة
6 بازدید
[ حِ لَ ] (ع اِ) دام. احبول. احبولة. (منتهی الارب). پای دام. (نصاب) (دستوراللغة) (منتهی الارب). دام صیاد. (منتهی الارب). دام داهول. (محمودبن عمر ربنجنی). و در بعض از لغت نامه ها: نوعی از دام. و در نسخه ای از مهذب الاسماء: دام آهو. و صاحب غیاث اللغات بنقل از منتخب، گوید: دام رسن. - در حبالهٔ اسر گرفتار شدن؛ اسیر گردیدن : جمعی نامعدود در آن معرکه بفنا شد و ابوعلی بن بغر الحاجب و بکتکین فرغانی و ارسلان بیک و ابوعلی بن نوشتکین و لشکرستان ابن ابی جعفر الدیلمی با طائفه ای دیگر از مفارقت لشکر ابوعلی در حبالهٔ اسر گرفتار شدند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). - در حبالهٔ اسلام درآمدن؛ در حبالهٔ اسلام بسته شدن؛ مسلمانی پذیرفتن. مسلمان شدن : می اندیشید که چون اعمام و اقارب او در حبالهٔ اسلام و استسلام بسته شود... (ترجمهٔ تاریخ یمینی). ج، حبائل. - در حباله گرفتن ؛: دختر حسن بن حماد الاشعری ملقب به ابن میش را بخواست و در حباله گرفت. (تاریخ قم ص ۲۱۰). - در حبالهٔ نکاح بودن ؛: جواب بازداد که از دختران من در حبالهٔ نکاحی است. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چاپی ص ۴۰۱). - در حبالهٔ نکاح درآوردن؛ بزنی گرفتن. نکاح کردن. بزنی کردن. گرفتن زنی را. تزویج کردن.[ حَ بالْ لَ ] (ع مص) رفتن. و کل فعالّة مشددةٍ جائز تخفیفها کحمارة القیظ و صبارة البرد الا الحبالة فانها لاتخفف. (منتهی الارب).[ حَ بالْ لَ ] (ع اِ) هنگام و زمان چیزی. || گرانی. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حبالة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر