معنی حباش
5 بازدید
[ حَ بْ با ] (اِخ) جد والد محمدبن علی بن طرفان بیکندی. (منتهی الارب).[ حُ ] (اِخ) صوری. خود و پسرش حسن بن حباش محدثند. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «حباش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر