معنی حبار
9 بازدید
[ حَ بْ با ] (ع ص) سمعانی گوید: هذه النسبة الی بیع الحبر و عمله و هو السواد الذی یکتب به. و فیروزآبادی گوید: حبار بمعنی حبرفروش غلط باشد.[ ] (اِخ) شهریست [ به ناحیت کرمان ] میان سیرگان و بم. جایی سردسیر و هوای درست و آبادان و با نعمت بسیار و آبهای روان و مردم بسیار. (حدود العالم).[ حِ / حَ ] (ع اِ) نشان. ج، حبارات. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «حبار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بار» برای سرودن شعر