معنی حبابة

معنی حبابة

6 بازدید
[ حَ بَ ] (ع اِ) یکی حَباب. غنچه. کوپله. سوارک. (ادیب نطنزی). غوزه. گوی. سیاب. نفاخة. فقاعة. ج، حباب.
[ حَ بْ با بَ ] (اِخ) از اعلام زنان عرب است.
[ حَ بَ ] (اِخ) نام زنی که ابوسلمهٔ بتوذکی از وی روایت کند. (منتهی الارب).
[ حِ بَ ] (اِخ) السعدی. شاعری است سارق از عرب. (منتهی الارب).
[ حَ بَ ] (اِخ) الوالبیة. تابعیة است (منتهی الارب) و مکنی به ام الندی است. (تنقیح المقال ج ۱ ص ۲۵۰).
[ حُ بَ ] (ع اِ) تأنیث حباب. دیو ماده. || دوست (زن).
[ حُ بَ ] (ع اِ) جانورکیست سیاه آبی. ج، حُباب.
[ حَ بَ ] (اِخ) نام یکی از اصحاب حضرت باقر (ع) که از برکت دست او علیه السلام علت برص وی زائل شده است.
[ حَ بَ ] (اِخ) یکی از مغنیات مشهور عرب. وی محبوبهٔ یزیدبن عبدالملک خلیفهٔ اموی بود. اسم وی عالیة است و حبابه را با جاریهٔ دیگر یزیدبن عبدالملک که مسماة به سلامة است و هر دو طرف توجه خلیفه بودند قینتی یزید مینامیدند و تعلق خاطر خلیفة به حبابة بدان حد بود که بیشتر اوقات خویش را بنظارهٔ جمال و شنیدن آوازهای او میگذرانید و امور حکومت و خلافت را مهمل میگذاشت و در آخر روزی در حین تغنی دانهٔ ناری بر شُش او جسته به خبه بمرد و مرگ او در خلیفه بدان حد گران آمد که بیش از هفت روز تحمل فراق وی نتوانست و بروز هفتم مرگ حبابة وفات کرد. رجوع به عقدالفرید ج ۴ ص ۲۳۰ و ج ۵ ص ۲۰۵ و ۲۰۷ و ج ۷ ص ۶۷ و البیان والتبیین ج ۲ ص ۱۰۱ و ۱۰۲ و عیون الاخبار ج ۲ ص ۲۴۹ و قاموس الاعلام ترکی و تاریخ تمدن اسلامی جرجی زیدان ج ۵ ص ۳۱ شود.
[ حَ بَ ] (اِخ) دختر حارث بن ثعلبة، از بنی کهلان از عرب قحطان. مادر قبیله ای از عرب جاهلی. عبداللََّه بن مدان گوید: «و بنوحبابة ضاربون قبابهم». رجوع به نهایةالأرب قلقشندی ص ۱۸۹ و الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۰۹ شود. وی مادر صبح و ثعلبة دو جد جاهلی عرب است، و فرزندان ایشان را بنی حبابة گویند. رجوع به بنی حبابه و نیز رجوع به عقدالفرید ج ۳ ص ۳۴۶ و ۳۴۷ شود.
[ حَ بَ ] (اِخ) دخت عجلان. یکی از رواة است. احمدبن خلیل از ابوسلمه از حبابة حدیثی نقل کرده. حبابه از مادر خود ام حفص و او از صفیة از ام حکیم از پیغمبر (ص) نقل کرده است. رجوع به عیون الاخبار ج ۳ ص ۳۶ و ۳۷ شود.

کلمات هم‌قافیه با «حبابة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید