معنی حایط
6 بازدید
[ یِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حوط و حیطة و حیاطت. || (اِ) دیوار. ج، حیطان. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). ج، حیاط، و قیاس حوطان است. (منتهی الارب): در بیت المقدس جائی طلب کرد که آنرا شاید حائطی باید. (قصص الانبیاء ص ۱۷۴). همچو نوری تافته بر حائطی حائط آن انوار را چون رابطی. مولوی. || (ص) طعام حایط؛ طعام که منتفخ گردد از آن شکم. (منتهی الارب). رجوع به حائط شود.[ یِ ] (ع اِ) مراد زمینی است در داخل شهر که اطراف آن دیوار کشیده باشند و در آن زراعت کنند. این گونه زمینها را امروز در سبزوار حَیَط بر وزن نمط و در مشهد حَیطة بر وزن بیضه گویند. (حواشی تاریخ بیهق از بهمنیار ص ۳۳۲).[ یِ ] (اِخ) از نواحی یمامة است. حفصی گوید: سوق الفقی آنجا بوده است. (معجم البلدان ج ۲ ص ۲۰۴).
کلمات همقافیه با «حایط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر