معنی واژه حاکم جشم
0 بازدید
[ کِ مِ جَ ] (اِخ) ابوسعد محسن بن محمد کرامة بیهقی. رجوع به محسن... بیهقی و تاریخ بیهق ص ۲۱۲ شود. || ابوسعد هادی. رجوع به هادی... و تاریخ بیهق ص ۲۱۳ شود. || عفیف القضاة. رجوع به عفیف القضاة و تاریخ بیهق ص ۲۱۳ شود. || محمدبن محسن بن محمدبن کرامة. رجوع به محمد... و تاریخ بیهق ص ۲۱۳ شود. || موفق. رجوع به موفق و تاریخ بیهق ص ۲۱۳ شود. || معین الدین. رجوع به معین الدین محمد و تاریخ بیهق ص ۲۱۳ شود.