معنی حاکمة
5 بازدید
[ کِ مَ ] (ع ص) تأنیث حاکم. زن حاکم. خاتون. ملکة. - طبقهٔ حاکمه؛ طبقه ای از مردم که قدرت حکومت در دست آنانست. - هیئت حاکمة؛ مجموع دوائر و اشخاصی که در قومی حکم رانند. قوهٔ حاکمة.
کلمات همقافیه با «حاکمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر