معنی حام

معنی واژه حام

5 بازدید
(اِخ) نام یکی از سه پسر نوح است که جد امجد قبطیان و بربریان و سودانیان میباشد. (سمعانی ورق ۶). پسر نوح و پدر سیاهان باشد که هندو گویند و حبش خوانند و او را دو پسر بود. (مجمل التواریخ والقصص ص ۱۰۹). ابن بلخی گوید: و بعضی از اهل تواریخ میگویند کیومرث بعد از نوح بوده است و نسب او چنین می گویند: حام بن یافث بن نوح و در نسب او [ کیومرث ] اختلاف است. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۲۶). رجوع به تاریخ گزیده ص ۲۱ و ۲۶ و ۲۷ شود. ابوالسودان که گویند پدر سیاه پوستانست و او را چهار پسر بوده: کوش، مصرایم، فوط، کنعان. (قاموس مقدس). بابلی ها را توریة از اعقاب حام دانسته. (ایران باستان ص ۳۰). صاحب حبیب السیر گوید (ج ۱ ص ۱۳): حام بقول فرقه ای از علمای اسلام در سلک انبیای عظام انتظام داشت و نوح در زمان تقسیم ربع مسکون دیار مغرب و زنج و حبشه و هند و سند و اراضی سودان را به حام تفویض کرد و حام بدان مقام شتافته حق سبحانه و تعالی او را نه پسر کرامت فرمود: هند، سند، زنج، نوبه، کنعان (؟)، کوش، قبط، بربر و حبش. در سبب تغیر لون ذریّات وی وجوه متعدده گفته اند، ازجمله آنکه روزی نوح (ع) در خواب بود و عورتش مینمود حام بر آن بگذشت و نپوشید و بعقیدهٔ صاحب تاریخ گزیده بخندید، و این سوء ادب موجب آن شد که رنگ اولاد او سواد پیدا کرد و پیغمبری از نسلش منقطع گردید. و وجهی دیگر آنکه نوح علیه السلام در کشتی اولاد و اتباع خود را از مباشرت نسوان منع کرد و حام مخالفت فرمودهٔ پدر جایز دانسته و با منکوحهٔ خویش نزدیکی کرد، و نوح علیه السلام بر این واقعه مطلع شده و دعا کرد: اللهم غیّر نطفته. و تیر این مسئلت به هدف اجابت رسیده اولاد حام سیاه فام متولد شدند. نقل است که چون ذریت حام بسیار شدند به تقدیر ایزدی هر فرقه ای به لغتی تکلم کردند لاجرم از صحبت یکدیگر متفرق شده هر گروهی بطرفی رفتند و به تعمیر موضعی پرداختند -انتهی. نام پسر سوم حضرت نوح (ع) است نظر به روایت کتب عبرانی وقتی آن حضرت عریان بخواب رفته بود گذر حام به آنجا افتاد و پدر را در همان حال گذاشته گذشت، بعداً دو پسر دیگر او سام و یافث بدانجا آمده بدن پدر را مستور ساختند چون نبی اللََّه از خواب بیدار گردید در حق نخستین، دعای بد و دربارهٔ دو دیگر دعای نیک کرد، در اثر همین نفرین و دعا روی حام و تمام نژاد او سیاه و محکوم به بردگی نژاد سفید گشتند. اما روی آن دو برادر و ذریهٔ آنان سفید ماند. حام را سه پسر موسوم به کنعان، کوش و قوط بود. گویند اقوام: قبط، حبش، سودان و بربر از نسل و نژاد اینان بوجود آمده اند، متأخران و نسابان و علمای لسان نیز طوایف و اقوام قبط و حبش را اقوام حامیه نامیده اند و برخی از دانشمندان بربریان را نیز به این زمره درآورده اند. زبانهای حامی با السنهٔ سامی بی تناسب نیستند ولی تناسبشان به اندازهٔ تناسب موجوده در بین انواع خود السنهٔ سامیه نمیباشد یعنی در درجهٔ دوم است. پاره ای از مورخان اسلام مردم فینیقیه را هم از نژاد حام میدانند ولی دانشمندان زبان شناس با این قول توافق ندارند و اقوام نامبرده را از نژاد سامی میشمارند. (قاموس الاعلام): بی باک و بدخویی که ندانی بگاه خشم نه نوح را ز سام و نه مر سام را ز حام. ناصرخسرو. بیرحمی و درشت که از دستبند تو نه نیک سام رست و نه بد حام بیرحام. ناصرخسرو. کوس جلالش بشرق و غرب بجنبید شکر نوالش ز سام و حام برآمد.خاقانی. تو جهان خود چو نوح مشکن از آنک سام بر خیل حام پیروز است.خاقانی. و نیز رجوع به دیوان ناصرخسرو ص ۲۶۱، ۲۹۸، ۴۰۹ و سبک شناسی ج ۱ ص ۳۹۹ و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۱۷۰،۱۹۰ و عقدالفرید ج ۱ ص ۳۳۵ و ج ۳ ص ۲۵۸ و ج ۷ ص ۳۶ و ۲۷۱ و عیون الاخبار ج ۳ ص ۹۰ و ۱۳۰ و التفهیم ص ۱۹۵ و مجمل التواریخ والقصص ص ۹۸ و ۱۰۳ و ۱۰۶-۱۰۹ و ۱۸۴، ۱۸۶، ۱۸۷ و حبط ج ۱ ص ۲۶۹ شود. || بنوحام؛ بطنی از خثعم. (صبح الاعشی ج ۱ ص ۳۳۰).
[ مِنْ ] (ع ص، اِ) من اوابد العرب. کان الفحل اذا صار من اولاده عشرة ابطن، قالوا حمیَ ظهره فیترکُ، و لایحملُ علیه شی ء، و لایرکب، و لایمنعُ ماء، و لا مرعی، و قد اخبر اللََّه تعالی ببطلان ذلک بقوله: «ماجعل اللََّه من بحیرة و لا سائبة و لا وصیلة و لا حام». (صبح الاعشی ج ۱ ص ۴۰۳). آلوسی در بلوغ الارب آرد: حامی نعت فاعلی از حمی بمعنی منع است، و در آن اختلاف شده. فراء گوید: هو الفحل اذ القح ولد ولده. فیقولون قد حمی ظهره فیهمل و لایطرد عن ماء و لا مرعی. و از ابن عباس و از ابن مسعود و ابوعبیده و زجاج نقل است که: آن نرینه ای است که از پشت او ده پشت برآید، آنگاه گویند حمی ظهره و پس از آن بر پشت آن حیوان بار نبرند و از آب و خوراک بازش ندارند. شافعی گوید: آن حیوان نری است که ده سال برای صاحب خود کار کرده باشد و گویند: نرینه ایست که از او هفت مادینه پشت سر هم برآید. و جمع میان آن اقوال به آنست که اعراب را دربارهٔ آن عقیده ها مختلف بوده. و معنی آیهٔ {/B«مََا جَعَلَ اَللََّهُ مِنْ بَحِیرَةٍ وَ لاََ سََائِبَةٍ وَ لاََ وَصِیلَةٍ وَ لاََ حََامٍ »۱-۱۴۵:۱۰۳/} آنست که خداوند این قانونهای کهنه را تشریع و امضاء نکرده است. الذین کفروا یفترون علی اللََّه الکذب حیث یفعلون ما یفعلون و یقولون اللََّه سبحانه و تعالی امرنا بهذا؛ یعنی ولیکن کفار بر خداوند دروغ بسته میگفتند خداوند ما را چنین دستور داده است. و پیشوای ایشان عمروبن لحی بوده که بنابر مشهور نخستین کس است که آن افعال شنیعه کرد، ابن جریر و جز او از ابوهریره آورده اند که گفت پیغمبر را شنیدم به اکثم بن جون میگفت: ای اکثم جهنم را بر من عرضه داشتند و من عمرو را در آن جای دیدم او اولین کس است که دین ابراهیم را تغییر داد. و انه اول من سیّب السوائب و وصل الوصیلة و حمی الحامی و نیز عبدالرزاق و جز او از زیدبن اسلم آرند که پیغمبر گفت: نخستین کسی که دین ابراهیم تغییر داد من میشناسم، گفتند چه کس است؟ فرمود: مردی از بنی مدلج. او دو ناقه داشت پس گوش آن دو را پاره کرد و شیر و پشت آنها را حرام ساخت و گفت آن دو را در راه خدا رها ساختم سپس بدانها محتاج شد پس شیر آنها را بخورد و بر پشت آنها سوار گشت. من او را در جهنم یافتم در حالیکه آن دو حیوان او را میجویدند و به آیهٔ یادشده بر حرمت این عمل استدلال و نیز از آن میتوان استنباط کرد که تحریم هر منفعت حرام است، و ابن ماجشون با این آیه استدلال کرده که مرد نمی تواند به بندهٔ خود گوید «انت سائبة» (تو رها هستی). او میگوید بدین کلمه بنده آزاد نگردد. و برخی دیگر از علما رها کردن پرندگان را نیز از باب سائبه ساختن شمرده و برخی از علما گویند که این عمل (سائبه و رها کردن حیوانات) ثواب و پاداشی ندارد. و برخی بدین نیز اکتفا نکرده برای آن کیفر قائل شده اند. ولیکن مردم از این احکام بکلی غافل هستند. و بالجمله مقصود از این آیات باطل ساختن بدعتی است که در زمان جاهلیت اعراب آنرا ایجاد کرده بودند. (بلوغ الارب ج ۳ ص ۳۸ و ۳۹). || (ص) شتری که ده بچه از پشت او پیدا شده باشد. رجوع به حامی شود. || نعت فاعلی از حمی. حمایت کننده. || گرد چیزی گردنده.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید