معنی واژه حالگردان
0 بازدید
[ گَ ] (نف مرکب) نعت فاعلی از حال گرداندن. گرداننده و تغییردهندهٔ حالها. || محوّل الأحوال. نعتی از نعوت خدای تعالی : من نگویم که جز خدای کسی حال گردان و غیب دان باشد.انوری. خاقانی امید را مکن قطع از فضل خدای حال گردان.خاقانی. حال گردان تویی بهر سانی نیست کس جز تو حال گردانی .نظامی. حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب جمله میداند خدای حال گردان غم مخور. حافظ.