معنی حاقف
5 بازدید
[ قِ ] (ع ص) کج. کژ. و فی الحدیث : فاذا ظبی حاقف؛ ای رابض فی حقف من الرمل او یکون منطویاً کالحقف و قد انحنی و انثنی فی نومه. (منتهی الارب). آهوئی که در اثر جراحت و جز آن در خواب کژ و دوتا گردد، و یا به زانو درآمده در ریگ توده و یا درهم پیچیده شده، مانند ریگ تودهٔ منحنی.
کلمات همقافیه با «حاقف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قف» برای سرودن شعر