معنی واژه حافظ عجم
0 بازدید
[ فِ عَ جَ ] (اِخ) یکی از شعرای عثمانی که در زمان سلطان سلیم خان ثانی میزیست. وی با برادرش قوقله عجم از ایران آمده و مدّتی در مرزیفون اقامت گزید و سمت مدرّسی مدرسهٔ علی پاشای قسطنطنیه را داشت، و به اکثر علوم و فنون واقف بود، و تألیفات و اشعار و حتی عنوان کتابهای وی طرز غریبی دارد. از اشعار اوست: خوشا که میکده کنجنده بر یتاغم اوله اَلِم اَیاغم اوله کاسه دن فراغم اوله. (قاموس الاعلام ترکی).[ فِ عَ جَ ] (اِخ) رومی، محمدبن عادل. متوفی در حدود ۹۰۰ هـ . ق. او راست: ارجاع العلم الی نقطة. (کشف الظنون ج ۱ ص ۸۲).