معنی حافظ اوبهی

معنی واژه حافظ اوبهی

0 بازدید
[ فِ ظِ اَ بَ ] (اِخ) حافظ سلطان علی اوبهی، از مردم متعین خراسان. مردی پاکیزه روزگار و صحبت دیده و خوش طبع است، و خطوط را نیک نویسد اما در لباس و عقد دستار بسیار تکلف میکند. او راست: بیستون را گر کند سیل فنا بنیاد سست کی تواند نقش شیرین از دل فرهاد شست؟ (ترجمهٔ مجالس النفائس ص ۱۴۴). او راست: «تحفةالاحباب» در لغت فارسی و «زبدةالتواریخ». فرهنگ نورالدین تحفةالاحباب را در ضمن مدارک خود شمرده است. در مجالس المؤمنین ذکر او آمده و از زبدهٔ او نقل کند. اوبهی منسوب به «اوبه» از اعمال هرات است. (الذریعه ج ۳ ص ۴۱۰).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید