معنی واژه حافر
1 بازدید
[ فِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حفر. کنندهٔ چاه و جز آن. (غیاث). || (اِ) سنب. سم. (مهذب الاسماء). سم ستور. (منتهی الارب). سم اسب و استر و خر. سنب چارپای. ج، حوافر. (مهذب الاسماء). حافر، هو غیرالمشقوق فی ذوات الاربع و هو عرض القرن فی ذوات الاظلاف و لم یجتمع القرن و الحافر فی الحیوان الا الکرکدن المعروف بحمارالهند. کذا قال فی التشریح و یذکر عند اصوله ولکن افرد فی المقالات حوافرالخیل فذکر ان التجربة شهدت لفاطرها [ کذا ] بأنه یلین کل صلب حتی انه یجعل الزجاج منطرقاً و ان حافرالبغلة یمنع الولادة. (تذکرهٔ ضریر انطاکی ج ۱ ص ۱۱۶). || نوعی صدف که به سم ستور ماند. - ذوات الحافر؛ اسب و استر و خر و آنچه بدان ماند.[ فِ ] (اِخ) دیهی است میان بالس و حلب و دیر حافر بدانجاست. راعی گوید: أَ من آل وسنی آخراللیل زائر و وادی العویر دوننا والسواخر تخطت الینا رکن هیف و حافر طروقاً و انی منک هیف و حافر. و همهٔ این نامها مواضعی نزدیک به شام میباشد. (معجم البلدان).[ فِ ] (اِخ) (چاه...) مقاطعه ای در فلسطین و قول صحیح آنست که در یهودا که یوشع آن را مفتوح ساخت واقع است و دور نیست که همان شهر حالیه باشد (یوشع ۱۲:۱۷) و ذریهٔ حافر را حافریان گویند. (سفر اعداد ۲۶:۳۲) (قاموس کتاب مقدس).