معنی حافد
6 بازدید
[ فِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حفد و حفود و حفدان. || نواسهٔ پسرینه. (مهذب الاسماء). نژاد پسرینه. نواده. نبیره. فرزندزاده. (غیاث از کنز). دخترزاده. || داماد. (غیاث) (کنزاللغات). || پدرزن. || برادرزن. || یار. یاریگر. دوست. (غیاث) (کنزاللغات). || خدمتکار. (غیاث). در خدمت شتابنده. نیکوخدمت. ج، احفاد، حفدة، حوافد.[ فِ ] (اِخ) یکی از قلاع صنعاء یمن، از حازهٔ بنی شهاب. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حافد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فد» برای سرودن شعر