معنی واژه حاطب
1 بازدید
[ طِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حطب. جمع کنندهٔ هیزم. هیمه چین. هیمه گردکن. هیمه گردکننده. آنکه هیمه جمع کند. || هیزم شکن.[ طِ ] (اِخ) ابن ابی بکتعةبن عمروبن عمیربن سلمةبن صعب بن سهل اللخمی. صحابی و حلیف بنی اسدبن عبدالعزی یا زبیر و یا از موالی عبداللََّه بن حمیدبن زهیربن حارث بن اسد است. و در اینکه حاطب غزوهٔ بدر را درک کرده خلافی نیست. گویند آنگاه که پیغمبر (ص) عزم فتح مکه کرد حاطب به مردم مکه نامه نوشت و آنان را از عزم رسول (ص) آگاه ساخت و آیهٔ {/B«یََا أَیُّهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا لاََ تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیََاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ قَدْ کَفَرُوا بِمََا جََاءَکُمْ مِنَ اَلْحَقِّ یُخْرِجُونَ اَلرَّسُولَ وَ إِیََّاکُمْ أَنْ تُؤْمِنُوا بِاللََّهِ رَبِّکُمْ إِنْ کُنْتُمْ خَرَجْتُمْ جِهََاداً فِی سَبِیلِی وَ اِبْتِغََاءَ مَرْضََاتِی تُسِرُّونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ وَ أَنَا أَعْلَمُ بِمََا أَخْفَیْتُمْ وَ مََا أَعْلَنْتُمْ وَ مَنْ یَفْعَلْهُ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوََاءَ اَلسَّبِیلِ » ۱-۵۶۶۰:۱/}(قرآن ۶۰/۱) در حق او نازل گردید و عمر کشتن او خواست، پیغمبر (ص) حاطب را گفت: یا حاطب ما دعاک الی ما صنعت؟ حاطب گفت کان اهلی فیهم فکتبت کتاباً لایضر اللََّه و لا رسوله و نیز گفت واللََّه ماارتبت فی اللََّه منذ اسلمت و لکننی کنت امرءً غریباً و لی بمکة بنون و اخوة. و معتذر شد که او را در مکه عشیره ای نبوده است که از کسان او حمایت کنند. رسول (ص) عذر او بپذیرفت. حاطب سفیر پیغامبر (ص) بجانب مقوقس پادشاه اسکندریه نیز بوده است چنانکه از طریق پسر او عبدالرحمن در این مورد از حاطب روایت شده است که گفت: بعثنی رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم الی المقوقس ملک الاسکندریة فجئته بکتاب رسول اللََّه صلی اللََّه علیه و آله و سلم. مرزبانی در معجم الشعراء آرد که حاطب در جاهلیت یکی از فرسان و شعراء قریش بود. ابن ابی خیثمه، بنقل از مدائنی و طبرانی بنقل از یحیی بن بکیر، آرند که حاطب در خلافت عثمان، در سنهٔ ۳۰ پس از هجرت، در ۶۵ سالگی وفات کرد. گویند وی به معاملات بصیر و در داد و ستد صاحب خبرت بود و وقتی یکی از کسان او چیزی بفروخت و چون حاطب حاضرمعامله نبود و فروشنده مغبون شد، سپس در نظائر آن این مثل زنند: صفقة لم یشهدها حاطب، و این گفته در آنجا گویند که کاری بدون حضور خبیری انجام شود. رجوع به امتاع الاسماع مقریزی ص ۹۵ و ۱۴۶ و ۲۰۵ و ۳۰۷ و ۳۲۶ و ۳۶۳ و ۳۹۴ و قاموس الاعلام ترکی و کتاب الاصابة چ مصر ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۳۱۴ و الاعلام زرکلی و کتاب البیان و التبیین ج ۳ ص ۲۷۷ و حبیب السیر ج ۱ جزو ۳ ص ۱۳۱ و ۱۳۵ و منتهی الارب و عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۳ ص ۷۲ شود.[ طِ ] (اِخ) ابن الحارث بن معمربن حبیب بن وهب بن حذافةبن جمح القرشی الجمحی. صحابی است و ابن اسحاق او را در زمرهٔ مهاجرین حبشه آرد. واقدی و جز او گویند در هجرت دوم بحبشه رفته است و گویند در سرزمین حبشه زندگی را بدرود گفته و طبرانی او و برادرش خطاب را ازجملهٔ مسلمانانی که در حبشه وفات کرده اند آورده است. رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۳۱۴ و ۳۱۵ شود.[ طِ ] (اِخ) ابن عبدالعزی بن ابی قیس بن عبدودبن النضربن مالک بن حسل بن عامربن لؤی القرشی العامری. صحابی است و ابوموسی در ذیل آرد که عبداللََّه بن الاجلح، بنقل از پدر خود و او بنقل از ابن بشربن تیم، گوید که حاطب از «مؤلفة قلوبهم» است. رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۳۱۵ و قاموس الاعلام ترکی شود.[ طِ ] (اِخ) ابن عمروبن عبدشمس بن عبدود قرشی عامری. صحابی و پسرعم حاطب سابق الذکر و برادر سهیل است. گویند او از سابقین اسلام و نخستین کسی است که بحبشه مهاجرت کرد و در اینکه او غزوهٔ بدر را درک کرده خلافی نیست و آخرین کس که با جعفربن ابیطالب از حبشه خارج شد او بود. و گروهی بر آنند که حاطب سودة دختر زمعة را به ازدواج پیغمبر (ص) درآورد، بنابراین باید گفت بازگشت او از حبشه پیش از هجرت به مدینه بوده است و بقول ابن عبدربه او یکی از ده واَند تن است که در آغاز ظهور اسلام نوشتن میدانستند. رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۳۱۵ و عقدالفرید چ محمد سعید العریان ج ۴ ص ۲۴۳ شود.[ طِ ] (اِخ) ابن عمروبن عتیک (ابن امیة) ابن زیدبن مالک بن عوف بن عمروبن عوف بن مالک الانصاری الاوسی. بقول ابوعمر صحابی است و غزوهٔ بدر را درک کرده است ولی ابن اسحاق او را از اصحاب بدر نشمرده است. عسقلانی گوید جز ابوعمر کسی او را در شمار بدریان ذکر نکرده و عموم اصحاب رجال متفقند که پسر او حارث بن حاطب سابق الذکر از صحابهٔ بدر بوده است و باز عسقلانی بر گفتهٔ خود افزاید که نام جد حاطب پدر حارث عبید است نه عتیک و شاید در اینجا تصحیفی روی داده باشد. رجوع به کتاب الاصابة چ مصر ۱۳۲۳ هـ . ق. ج ۱ ص ۳۱۵ شود.