معنی حاضرجوابی
5 بازدید
[ ضِ جَ ] (حامص مرکب) بدون اندیشه جواب دادن. زود پاسخ دادن. بدون اندیشه پاسخ دادن. چگونگی و حالت حاضرجواب : و ابوالاسود معروف است به حاضرجوابی. (تفسیر ابوالفتوح رازی). بیاران گفت کز خاکی و آبی ندیدم کس بدین حاضرجوابی.نظامی.
کلمات همقافیه با «حاضرجوابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر