معنی حاسر
7 بازدید
[ سِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حسر. برهنه. (منتهی الارب). || مبارز که زره و خود یا سپر نداشته باشد. (منتهی الارب). مرد بی خود، مرد برهنهٔ بی درع و جوشن و خود. بی زره. بی زره و بی خود. (مهذب الاسماء). مقابل مقنّع: حین قیل له اتلقی عدوک حاسراً. ج، حُسّر. (منتهی الارب). و حواسر. (مهذب الاسماء). || گشن بازمانده از گشنی. (منتهی الارب). || امرأة حاسر؛ زن برهنه ذراع و بی معجر. ج، حواسر و حُسّر.
کلمات همقافیه با «حاسر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سر» برای سرودن شعر