معنی حاس
5 بازدید
[ حاس س ] (ع ص) نعت فاعلی از حسّ. حس کننده. دریابنده. آنکه حس کند. مقابل محسوس : دیگر فضیلت حاس بر حس در این باب آن است که حاس هر صورت که حس بدو رساند نگاه تواند داشت و تواند گرفت و حس آن را فراموش کند. (کشف المحجوب سیستانی، جستار پنجم از مقالت سیم).(ع اِ) نام مرغی است. (مهذب الاسماء).(اِخ) موضعی است در سرزمین معرة. ابن ابی حصینة گوید: و زمان لهو بالمعرّة مونق بشیاتها و بجانبی هرماسها ایام قلت لذی المودّة سقّنی من خندریس حناکها او حاسها. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «حاس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر