معنی حازر
6 بازدید
[ زِ ] (ع ص) نعت فاعلی از حَزر و مَحزَرة. اندازه کننده. دیدزن. خراص. || شیر ترش. (مهذب الاسماء). شیر ترش و زبانگز. || ترش، از شیر و نبیذ. || آرد جو که بوی آن خوش نباشد. || روی ترش و عبوس. (منتهی الارب).[ زِ ] (اِخ) مصحح و طابع عقدالفرید این کلمه را با خازر یکی دانسته و در فهرست خود بر کتاب مذکور نوشته: «الحازر MMM الخازر» و خازر بقول یاقوت نهری است میان موصل و اربل. رجوع به فهرست عقدالفرید چ محمد سعیدالعریان و رجوع به خازر شود.
کلمات همقافیه با «حازر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زر» برای سرودن شعر