معنی حارک
6 بازدید
[ رِ ] (ع اِ) سر کتف ستور. زوَرِ کتف اسب. (مهذب الاسماء). || رستنگاه یال اسب از سوی پشت که سوار در دست گیرد. || استخوان میان دوش. استخوان دو دوش. استخوانی بلند از دو جانب دوش. || منتهای ما بین دو دوش. ج، حوارک. || در عبارت ذیل معنی حارک اگر مصحف نباشد بتحقیق بر ما معلوم نیست : اما صواع و صاع و سقایة اشباهند و مفسران در او خلاف کردند بعضی گفتند شکل سقراقی بود که او (یوسف) بدان آب خوردی زرین. این قول ابن زید است، و گفتند سیمین بود بر شکل حارکی بود سیمین. (تفسیر ابوالفتوح چ ۱ ج ۳ ص ۱۴۸).
کلمات همقافیه با «حارک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رک» برای سرودن شعر