معنی حارثی

معنی واژه حارثی

0 بازدید
[ رِ ثی ی ] (ص نسبی) منسوب به قبیلهٔ بنی حارثة. رجوع به انساب سمعانی شود.
[ رِ ثی ی ] (اِخ) او راست: وقفت علی الدیار فکلمتنی فما ملکت مدامعها القلوص. رجوع به موشح مرزبانی ص ۱۷۹ شود. و نیز او راست: اتیناه زوّارا فامجدنا قری من البث والداء الدخیل المخامر و اوسعنا علما برّد جوابنا فاعجب به من ناطق لم یحاور. رجوع به عیون الاخبار ج ۲ ص ۱۸۱ شود. و نیز او راست: و تعلم انی ماجد و تروعها بقیةُ اعرابیةً فی مهاجر. رجوع به البیان والتبیین ج ۱ ص ۱۰۵ و حارثی علاءالدین (؟) شود.
[ رِ ] (اِخ) یکی از بخلاء زمان خویش بود. رجوع به عیون الاخبار ج ۳ ص ۲۲۹ و ۲۳۰ و ۲۵۳ و ۲۵۴ والبخلاء جاحظ چ مصر سنهٔ ۱۳۲۳ صص ۵۴ -۶۴ شود.
[ رِ ] (اِخ) حسین بن عبدالصمد. رجوع به حسین بن عبدالصمدبن محمدالجُبَعی العاملی الحارثی الهمدانی شود.
[ رِ ] (اِخ) علاءالدین شیخ الاسلام. نعمان ثانی و کان معانی و منبع علوم شریعت و مطلع خورشید حقیقت و آفتاب فلک فضل و بزرگواری و آسمان مجد و نیکوکاری و معمار دیار علم و معیار دینار حلم، اگر چه بکمال بزرگی مشهور بود فاما از قصد فلک غدار رنجور بود. مدتی مدید در خوارزم شهربند شد و من سعادت خدمت او در آنجا دریافتم و از او اجازت احادیث ستدم و در خدمت او روزی چند فواید اقتباس کردم و کمال قدر و بزرگی او از آن برتر است که کسی او را بشعر نسبت کند یا او را بدان مباهات بود اما شاید که بجهت تشحیذ خاطر وقتی نفثة المصدوری پرداخته است و این رباعی از وی روایت کرده اند: یا رب من تشنه جام خون چند کشم بار ستم طاس نگون چند کشم از بهر دو لقمه نان که هم دادهٔ تست من منت هر ناکس دون چند کشم. و این رباعی هم از وی نقل کرده اند در آن وقت که بخوارزم رفت: حالی باری بر آتشم تا چه شود خاکی است همیشه مفرشم تا چه شود بر ناخوشی دهر خوشم تا چه شود تو میکن [ میکش ] من همی کشم تا چه شود. و در قصبهٔ کاریز در جوار مشهد طوس خانقاهی است بر دیوار آن خانقاه قصیده ای تازی در مدح خاندان نبوت نوشته و تخلص بعلی بن موسی الرضاء (ع) کرده بر قافیت میم چون ایراد اشعار تازی تکفل نکرده ایم بر این اقتصار افتاد. (لباب الالباب ج ۱ ص ۲۰۹ و ۲۱۰) هدایت در ریاض العارفین آرد: حارثی مروزی. فاضلی دانشور و شیخی معرفت گستر، مدتها در مرو و بلخ شیخ الاسلامی کرده از محبان صدق اندیش و سخن سنجان مدحت کیش اهل بیت رسالت و حضرات أئمهٔ معصومین (ع) بوده و از همگنان گوی مفاخرت ربوده. قصاید بسیار بزبان عربی در مدایح آن بزرگواران منظوم کرده غالب اشعارش بدان زبان است. (ریاض العارفین چ ۱۳۰۵ ص ۱۸۵).
[ رِ ] (اِخ) محمدبن محمد. رجوع به محمدبن محمد مکی شهید اول مقتول بسال ۷۶۶ هـ . ق. شود.
[ رِ ] (اِخ) محمدبن مرتضی. رجوع به محمدبن مرتضی شود.
[ رِ ] (اِخ) محمودبن صاعدبن عبیداللََّه حارثی. مکنی به ابوالقاسم از فقهای حنفی مائهٔ هفتم، وفات بسال ۶۰۶ هـ . ق. او راست: «تفهیم التحریر لنظم الجامع الکبیر» در فقه. نسخهٔ خطی آن در کتابخانهٔ خدیوی موجود است. (اعلام زرکلی ص ۱۰۱۴).
[ رِ ] (اِخ) مروزی. رجوع بحارثی علاءالدین... شود.
[ رِ ] (اِخ) مسعودبن احمدبن مسعودبن زید حارثی، ملقب بسعدالدین. فقیهی حنبلی از اهل مصر. مولد سال ۶۵۲ هـ . ق. و وفات بسال ۷۱۱ هـ . ق. او راست: شرح مقنع بن قدامة در فقه، یک نسخهٔ خطی آن در کتابخانهٔ مصر موجود است. (اعلام زرکلی ص ۱۰۳۵).
[ رِ ] (اِخ) الواعظ. رجوع به ابی طالب المکی شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید