معنی واژه حاذ
5 بازدید
(ع اِ) پشت. || آنجا از هر دو ران که دُم بر وی افتد. || پس ران مردم. (مهذب الاسماء). || حاذالمتن؛ موضع انداختن نمدزین برپشت ستور. || خفیف الحاذ؛ قلیل المال. || کم عیال. || سبک دوش. || حال؛ یقال هو خفیف الحاذ ای الحال؛ او سبک حال است. (مهذب الاسماء). || نام درختی است.(اِخ) نام موضعی به نجد.