معنی واژه حادرة
4 بازدید
[ دِ رَ ] (اِخ) المازنی. (او را حُوَیدره نیز گویند). قطبةبن الحصین الغطفانی الذبیانی و بقول صاحب معجم المطبوعات: «قطبةبن اوس بن محصن بن ثعلبةبن سعدبن نزار». شاعری از عرب جاهلی. دیوان او را ابوسعید سُکّری و اصمعی گرد کرده اند و قسمتی از دیوان مزبور به اهتمام انگلمان بسال ۱۸۵۸ م. در لیدن بطبع رسیده است. او راست: فأثنوا علینا لا اَباً لأبیکم باحساننا اِنّ الثناءَ هوالخلد. ابن برّی گوید از آن جهت او را حادره گویند که زبان ابن سیار گفته است: کانک حادرة المنکبین -رصعاء تنفض فی حائر. رجوع بکتاب الأغانی ج ۲ صص ۸۱ -۸۴ و فهرست ابن ندیم چ مصر ص ۲۲۴ و کتاب البیان والتبیین ج ۳ ص ۱۹۲ و تاج العروس و کشف الظنون و معجم المطبوعات شود.[ دِ رَ ] (ع ص) تأنیث حادر. مردم گوشتین ستبر. عین حادره؛ چشمی گوشتین و تمام. ناقة حادرةالعینین؛ آنکه چشمش پرگوشت و صلب باشد. (مهذب الاسماء) (منتهی الارب). و رجوع به حادر شود.