معنی حادثة

معنی واژه حادثة

0 بازدید
[ دِ ثَ ] (ع اِ) چیزی نو که نبود سابق. سختی نو که پدید آید. (دستوراللغة). کارنو. احدوثة. سختی روزگار. (مهذب الاسماء). نادبة. عادیة. خَطب. مُلِمّة. (ربنجنی). نازِلَة. قضیة. واقِعة. وقعة. پیش آمد. اِتِفاق. رویداد. نائبة. طارقة .عارضة. صافقه. صفیقه. (منتهی الارب): امیر نامه ها فرمود به غزنی و جملهٔ مملکت، براین حادثهٔ بزرگ و صعب که افتاد و سلامت که بدان مقرون شد. (تاریخ بیهقی). به نشابور باز آمدند نزدیک این پادشاه که پس از آن حادثه اتفاق افتاد. (تاریخ بیهقی). پس پناه برد امیرالمؤمنین دنبالهٔ این حادثه الم رسان... (تاریخ بیهقی). چون فرود آمدیمی، که بایست حادثهٔ بدین بزرگی بیفتد، رفتن بود و افتادن. امیر براند از آنجا و نظام بگسست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۳۷). اگر از این حادثه بجهد نادر باشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۷۱). حادثهٔ بدین صعبی بود تا مرا زندگانی است تلخی این از کامم نشود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۹۹). گفت [ غازی ] این حرّة را بخوان تا نیکو اندیشه دارد و من بحق او رسم اگر این حادثه درگذرد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۱). از حادثهٔ زمان آینده مترس وز هر چه رسد چو نیست پاینده مترس این یکدم نقد را غنیمت میدان از رفته میندیش وز آینده مترس.خیام. مگر که پروین برآسمان سپاه تو شد که هیچ حادثه آن را زهم نکرد جدا. مسعودسعد. عاجزتر ملوک آن است که... هرگاه حادثهٔ بزرگ افتد... موضع حزم و احتیاط را بگذارد. (کلیله و دمنه). عاجز... در کارها حیران بود و وقت حادثه سراسیمه و نالان. (کلیله و دمنه). چون صورت حادثه پیدا آمده باشد عاقل... و جاهل... یکسان باشند... (کلیله و۰ دمنه). و عقل من چون قاضی مزوّر که حکم او در یک حادثه بر وفق مراد هر دو خصم نفاذ یابد لاجرم خصومت منقطع نشود... (کلیله و دمنه). از خشکسال حادثه در مصطفی گریز کاینک بفتح باب ضمان کرد مصطفی. خاقانی. از حادثه سوزم که برآورد زمن دود وز نائبه نالم که فرو برد بمن ناب.خاقانی. از لگد حادثات سخت شکسته دلم بسته خیالم که هست این خلل از بوالعلا. خاقانی. نسخهٔ این تفسیر در مدرسهٔ صابونی نیشابور مخزون بود تا حادثهٔ غز افتاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی). لشکر دیلم در آن حادثه پای بیفشردند و سربازیها کردند و دستبردها نمودند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ). گریبان روزگار از این حادثه چاک. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ طهران ص ۴۴۴). دل که با مهر تو آمیخته شد چون می و شیر آید از حادثه ها بیرون چون موی از ماست. کمال اسماعیل. ج، حادثات. حَوادِث. (اقرب الموارد). حادثه ها.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید