معنی حاج خراب
5 بازدید
[ ] (اِخ) (امیر...). از امراء دوران آل مظفر است «و چون امیر شیخ را در منزلی که جهة شوکت و استکبار ساخته بود در غایت تزلزل و انکسار دید روی بدو آورده پرسید که امیرحاج خراب را تو کشته ای جواب داد که بلی بموجب فرمودهٔ ما او را بقتل آوردند و جناب مبارزی حکم قصاص کرده آن پادشاه عالیجاه را به اولاد امیرحاج خراب سپردند و پسر امیرحاج خود در همان ساعت نایرهٔ زندگانی او را بضرب شمشیر آبدار منطفی گردانید...». رجوع به حبط ج ۲ ص ۹۳ شود.
کلمات همقافیه با «حاج خراب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اب» برای سرودن شعر