معنی حاجیخواجه
5 بازدید
[ خوا / خا جَ ] (اِخ) یکی از رجال عصر تیموری. در حبیب السیر آمده است:«و در خلال آن احوال ایلچی شاه شجاع از فارس رسیده و مکتوبی را که در وقت سکرات موت نوشته بود و اولاد خود را سفارش نموده رسانید. آن حضرت در جواب آن کتابت بمضمون آیهٔ کریمهٔ {/Bوَ إِذََا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهََا، ۱-۷۴:۸۶/}(قرآن ۴/۸۶). عمل فرمود. کریمه ای از خاندان مظفری را جهة امیرزاده پیرمحمدبن عمر شیخ خواستگاری کرد و حاجی خواجه را جهة اتمام آن مهم مصحوب ایلچی بشیراز فرستاد... و چون قرین سعادت و اقبال قبةالاسلام بلخ را محل نصب سرادقات جاه و جلال ساخت حاجی خواجه و ایلچیان که پیش از این جهة خواستگاری مخدره ای از دودمان مظفری بجانب شیراز رفته بودند بازآمدند و دختر سلطان اویس بن شاه شجاع را جهة شاهزاده پیر محمدبن عمر شیخ آوردند...» رجوع به حبط ج ۲ ص ۱۳۸ و ۱۳۹ شود.
کلمات همقافیه با «حاجیخواجه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جه» برای سرودن شعر