معنی حاجز

معنی حاجز

6 بازدید
[ جِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حجز، درآینده میان دو چیز (منتهی الارب). میانجی. میانه. حائل. حاجب. مانع. عائق. دیوار. (دستوراللغة). فصل. حجاز. برزخ : {/Bوَ جَعَلَ بَیْنَ اَلْبَحْرَیْنِ حََاجِزاً.۱۳-۱۷۲۷:۶۱/}(قرآن ۲۷/۶۱). آنچه برای دفع آب بر پا شود، مایمسک الماء من شفة الوادی. (دستوراللغة). بازداشت. (دستوراللغة). (مجمل اللغة). ج، حواجز. || لبهٔ شمشیر. دهانهٔ شمشیر. روثة. || ستمکاره. (منتهی الارب). ظالم. (اقرب الموارد). ج، حَجَزَة: هم حَجزَة مسیطرون علی العجزة؛ ای ظلمة یتسلطون علی العاجزین. و نیز گفته میشود «انهم حجزة یذبون عن العجزة». || حاجز. مانع. حائل. عائق. حاجب. - حجاب حاجز؛ دیافرغما. رجوع به حجاب حاجز شود.
[ جِ ] (اِخ) ظاهراً تنگهٔ جبل الطارق : «قال الحجاری فی موضع من کتابه ان طول الاندلس من الحاجز الی اشبونة الف میل و نیَّف». ثم قال بعد کلام و مسافة الحاجز الذی بین بحر الزقاق والبحر المحیط اربعون میلا». رجوع به نفح الطیب ج ۱ ص ۶۴ س ۱۸ و ۱۹ شود. || صاحب غیاث اللغات بنقل از صراح و منتخب گوید: نام منزلی است در راه مکهٔ معظمة. ظاهراً این قول درست نباشد و صاحبان صراح و منتخب «حاجر» سابق الذکر را با حاجز اشتباه کرده اند.
[ جِ ] (اِخ) ابن عوف الازدی اللص. نام یکی از شعرای عرب. رجوع به البیان والتبیین ج ۱ ص ۲۴۱ شود.

کلمات هم‌قافیه با «حاجز»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «جز» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید