معنی حاجر
5 بازدید
[ جِ ] (ع ص، اِ) نعت فاعلی از حجر. بازدارنده. مانع. حاجور. || گو آب باران. (مهذب الاسماء). || لب مغاک وادی که آب از آن بیرون نرود. کنار وادی که آبرا نگاه دارد از روان شدن. ج، حجران. زمین بلند که میان آن پست باشد. || جائی که گیاه رمث روید و فراهم و گرد گردد.[ جِ ] (اِخ) منزلی است حاجیان را ببادیه براه مکه : از دم پاکان که بنشاندی چراغ آسمان ناف باحورا بحاجر ماه آبان دیده اند.خاقانی. و ظاهراً همان موضعی است که یاقوت، در معجم البلدان دربارهٔ آن گوید: و هو [ ای الحاجر ] موضع قبل معدن النقره و قال دون فید حاجر.[ جَ ] (اِخ) نام موضعی به نجد به یک منزلی قاروره. (رحلهٔ ابن جبیر).
کلمات همقافیه با «حاجر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جر» برای سرودن شعر