معنی حاجت روا کردن
6 بازدید
[ جَ رَ کَ ] (مص مرکب) اسعاف. اسئال. انجاح. نجح. حاجت روا کردن خواستن. استنجاز. استنجاح. تنجز. برآوردن نیاز کسی : گوید که هم جلالت کعبه است قصر شاه هر حاجتم که باشد در وی روا کنم. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «حاجت روا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر