معنی حاجت بردن
5 بازدید
[ جَ بُ دَ ] (مص مرکب) عرض نیاز کردن. حاجت برداشتن. تمنا کردن سؤال : مبر حاجت بنزدیک ترشروی که از خوی بدش فرسوده گردی.سعدی. - دست حاجت پیش کسی بردن؛ عرض نیاز کردن پیش کسی. از کسی چیزی طلب کردن. حاجت خواستن از کسی : دست حاجت چو بری پیش خداوندی بر که کریم است و رحیم است و غفور است و ودود. سعدی.
کلمات همقافیه با «حاجت بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر