معنی حاجتومند
5 بازدید
[ جَ مَ ] (ص مرکب) محتاج. نیازمند. نیازومند. حاجتمند. صاحب نیاز و حاجت : من نگویم که قاسم الأرزاق نعمت داده از تو بستاند لیک گویم که هیچ بخرد را حاجتومند تو نگرداند.سنائی.
کلمات همقافیه با «حاجتومند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر