معنی حاجة
3 بازدید
[ جَ ] (ع اِ) خار سپید. خار ترنی.[ جَ ] . (اِخ) نام جائی است. لبید گوید: فذکّرها مناهلَ آجنات بحاجة لاتنزحُ بالدوالی.(معجم البلدان).[ ج جَ ] (ع ص) تأنیث حاج، نعت مونث از حج. زنی بزیارت خانهٔ کعبه توفیق یافته. ج، حواج.
کلمات همقافیه با «حاجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر