معنی حابی
6 بازدید
(ع ص، اِ) مرد بلنددوش. || تیری که بر زمین غیژان رسد برنشانه، ضِد زاهق. (منتهی الارب). تیری که در مقابل هدف به زمین خورده و بعد به آن اصابت کند. || نباتی است. || یقال: انه لحابی الشراسیف؛ ای مشرف الجبین (؟) || کودک که فرا خزیدن آمده بود. || سیسنبر. (محمودبن عمر ربنجنی).(اِخ) به روزگار دیلم مردم کران و ایراهتان را قهر کردند و بطاعت آوردند و ده هزار مرد از ایشان به عهد عضدالدولة در خدمت او بودند بر سبیل سپاهی و مقدم ایشان یکی بود حابی نام. (فارسنامهٔ ابن بلخی چ اروپا ص ۱۴۱). و حابی نسخه بدلی هم دارد به صورت جابی.
کلمات همقافیه با «حابی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بی» برای سرودن شعر