معنی حابل
6 بازدید
[ بِ ] (ع ص، اِ) دامیار. صیاد. دام گسترنده و بندنده. || جادو. ساحر. آنکه گره به رسن زند. جوزن. || نام زمینی است. || تار، مقابل پود و نابل پود بود و در مثل است: ثار حابلهم علی نابلهم، یعنی افروختند آتش شر و بدی را میان خودها. حَوّلَ حابله علی نابله؛ گردانید اعلای آن را اسفل. || ضبّ حابل، سوسمار حبله خوار. || آبستن. || ساربان. ساروان. (زوزنی). || دام صیّاد.
کلمات همقافیه با «حابل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر